اقتباس مورد انتظار سال ۲۰۲۵ از مشهورترین رمان مری شلی، «فرانکنشتاین»، بالاخره منتشر شده است؛ اما از آن دست تجربه هایی است که بیشتر شبیه پیمودن دوباره ی نقاط آشنای داستانی در سفری است که بی دلیل طولانی تر از حد لازم شده. «فرانکنشتاین» برای گیرمو دل تورو رکورد امتیاز مخاطبان در راتن تومیتوز را زده.
شاید «فرانکنشتاین» آغاز دوره ای تازه برای دل تورو باشد؛ چیزی شبیه «دوران تیم برتون دل تورو». اگر چنین شود، خوشحالیم که او قرار است به قلمرویی وارد شود که سال هاست با حساسیت ها و سلیقه ی کارگردانی اش جور درمیآید.

با این حال، «فرانکنشتاین» بیشتر شبیه برطرف کردن یک عطش شخصی است؛ و این هم قابل فهم است، چون ساختن چنین فیلمی همیشه رویای دل تورو بوده.
فیلم نتفلیکس در برخی جزئیات از کتاب فاصله میگیرد؛ کاری که در هر اقتباسی طبیعی است. اما بعضی از این تغییرها نه تنها از کیفیت شاعرانه ی روایت کم میکنند، بلکه توان اثر را برای انتقال پیامِ رمان شِلی با همان میزان اثرگذاری تضعیف میکنند. تماشای فیلم از نظر بصری میتواند خیرهکننده باشد، اما در عین حال، بازتابی از فرهنگ ریمیکسازی هالیوود هم هست.
فرانکنشتاین دل تورو چیزی به داستان اضافه نمیکند
ناامیدکننده ترین وجه فیلم این است که می بینی با اقتباسی مواجهی که از نظر احساسی سرد و عقیم است و بیشتر شبیه بازنویسی لفظ به لفظ متن اصلی عمل میکند؛ بازنویسی ای که تیزی و ضربه ای را که این اثر را به نثر جاودانه و قدرتمند بدل کرده بود، از آن میگیرد. فیلم بیش از حد «تحت اللفظی» است؛ تا جایی که حتی پیام اصلی داستان را هم در دیالوگ ها مستقیم توضیح میدهد.
به گزارش پلیفای: «فرانکنشتاین» روایت ویکتور فرانکنشتاین همنام را دنبال میکند؛ کسی که با کنار هم گذاشتن اعضای بدن مرده ها هیولایی می سازد، چون پس از مرگ مادرش در کودکی، سوگند خورده مرگ را شکست دهد. بیصبری او در برابر روند کند رشد ذهنی مخلوقش باعث میشود بخواهد او را بکشد و همین، آن دو را در جدالی چند دهه ای میاندازد که سرانجام به مرگ ویکتور ختم میشود.
تفاوت های نسخه ی نتفلیکس با رمان، تغییر بنیادینی در خط اصلی داستان ایجاد نمیکند؛ بیشتر در حد اضافه کردن شخصیت های تازه یا حذف برخی شخصیت های کتاب است، آن هم در حالی که در خود اقتباس عملاً به آنها اهمیت روایی چندانی داده نمیشود. هر کسی که با «فرانکنشتاین» آشناست، خصوصاً کسانی که رمان را خوانده اند، احتمالاً از طولانی بودن فیلم خسته میشود.

فیلم محافظه کارانه ترین انتخاب های خلاقانه را میکند
اعلام ساخت «فرانکنشتاین» با هیجان همگانی مواجه شد، چون یک فانتزی ـ وحشت گوتیک که با هیولا همدلی میکند، دقیقاً همان فیلمی است که انتظار داری دل تورو بسازد. او سالهاست در بازخوانی مفهوم «هیولا» و نسبتش با انسان استاد است؛ بنابراین «فرانکنشتاین» گام بعدی طبیعی برای او به نظر میرسید.
اما شاید همین «تناسب کامل» تبدیل به مشکل شده، چون فیلم گاهی شبیه یک شهربازی از ویژگی ها و امضاهای آشنای دل تورو است؛ ویژگی هایی که نه متن اصلی را غنی تر میکنند و نه چیزی تازه برای کشف به ما میدهند. از طرفی میا گاث نقش معشوقه ی احتمالاً سه شخصیت متفاوت را بازی میکند و با توجه به سابقه اش در وحشت، انتخابی کاملاً مطمئن و بی خطر است.
با این حال، با وجود اینکه بخش قابل توجهی از زمان فیلم روی او میگذرد، گاث فرصت نمییابد کار جذابی با شخصیت انجام دهد. «فرانکنشتاین» برای طرفداران جیکوب الوردی هم فیلمی آسان برای توصیه کردن است، چون الوردی بهترین بازیِ کارنامه اش را ارائه میدهد. با این وجود، جایگزین کردن اندرو گارفیلد با الوردی بیشتر شبیه تصمیمی «امن» از سوی استودیو و تهیه کنندگان است.
انتظار میرود «فرانکنشتاین» در اسکار بدرخشد
هنوز معلوم نیست «فرانکنشتاین» در شاخه های اصلی پنج گانه یا سایر بخش های بازیگری نامزد میشود یا نه، اما به درستی پیش بینی میشود که یکی از مدعیان جدی اسکار باشد. طراحی صحنه، طراحی لباس، گریم و آرایش مو، جلوه های ویژه بصری و فیلم برداری تقریباً نامزدی های قطعی به نظر میرسند.
«فرانکنشتاین» و «نوسفراتو»ی سال گذشته از آن فیلم های وحشتی اند که انگار همیشه قرار بوده بهدست دل تورو و رابرت اگرز ساخته شوند؛ اما برخلاف «نوسفراتو» که روی جنبه ای متفاوت از متن اصلی تمرکز میگذارد، «فرانکنشتاین» ریسک های خلاقانه چندانی نمیکند. با وجود اینکه یک ریمیک نسبتاً معمولی است، همین حالا هم نزد منتقدان موفق شده است.

ریمیک ها امروز بازار منتقد و گیشه را قبضه کرده اند
موفقیت «فرانکنشتاین» در گیشه، تحسین بالای منتقدان و احتمال موفقیتش در اسکار، فقط بازتاب این واقعیت است که امروز ما به جایی رسیده ایم که انتظار داریم ریمیک ها را بهعنوان بیان های مهم خلاقیت بپذیریم و تحسین کنیم، حتی وقتی چیزی معنادار به گفت و گوی فرهنگی موجود اضافه نمیکنند. رمان مری شلی آنقدر تحلیل و ارجاع داشته که دیگر کسی به یک «کلاس فشرده ی داستان» نیاز ندارد.
در میان همه فیم های مشهور دنیا در حال حاضر بحث برسر اینکه واقعاً کدام بازیگر لیاقت نقش جیمز باند بعدی را دارد از همه داغ تر است.
اما با این حال، «فرانکنشتاین» بیشتر شبیه تماشای یک خلاصهوار نقاط داستانی است که در قاب هایی زیبا و در پالتی رنگی مسحورکننده عرضه شده، پالتی که انگار قرار است سطحی بودن فیلم را پشت زیبایی اش پنهان کند. ناامیدکننده است که ببینی بزرگترین موفقیت های گیشه ی امسال هم ریمیک ها یا فیلم های مبتنی بر آی پی های آماده بوده اند و «فرانکنشتاین» هم احتمالاً به آنها اضافه میشود.
درست است که فیلم های اورجینال هم مدعیان جدی اسکار خواهند بود، اما بعضی بخش ها از همین حالا برای «فرانکنشتاین» انگار رزرو شده اند. با وجود اقتباس سرد و بیش ازحد تحت اللفظی اش، فیلم از نظر منتقدان هم پاداش خواهد گرفت؛ و همین توضیح میدهد چرا استودیوها ترجیح میدهند با چنین ریمیک های «بی خطر» بازی کنند، به جای اینکه سراغ پروژه های پرهزینه ی اورجینالی مثل One Battle After Another بروند که ممکن است در نهایت حتی هزینه هایشان را هم برنگردانند.


دیدگاه کاربران (1 دیدگاه)