رمان «IT» اثر استیون کینگ از نظر بسیاری ترسناکترین اثر اوست؛ عمدتاً بهخاطر ضدقهرمانش، دلقکی قاتل به نام پنیوایز. اما این موجود چیزی فراتر از یک انسان گریمشدهی کودککش است. پنیوایز در واقع یکی از شکلهای یک موجود بیگانهی تغییرشکلدهنده است که هزاران سال قدمت دارد.
در سریال «IT: Welcome to Derry» ساخته اندی موسکیتی، بخشهای بیشتری از اسطورهشناسی پنیوایز (با بازی بیل اسکاشگورد) توضیح داده میشود؛ از جمله اینکه شخصیت دلقک از مردی واقعی به نام باب گری الهام گرفته شده. اما سؤال مهم اینجاست: وقتی دهان پنیوایز تا حد غیرممکن باز میشود و سه نور درخشان قربانی را فلج میکنند و او را به هوا میفرستند، دقیقاً چه اتفاقی میافتد؟

ددلایتها (Deadlights) در «IT» و «Welcome to Derry»
ددلایتها در رمان استیون کینگ و مینیسریال سال ۱۹۹۰ هم حضور دارند، اما هیچکدام به اندازه نمایش بصری و صوتی آنها در اقتباس سینمایی سال ۲۰۱۷ «IT» تأثیرگذار نیست. جایی که بورلی مارش (سوفیا لیلیس) در فاضلاب با پنیوایز روبهرو میشود.
وقتی او میگوید از پنیوایز نمیترسد، فک دلقک از هم جدا میشود و به عقب، روی سرش تا میخورد و ردیفهایی از دندانها نمایان میشود. همزمان، افت سنگین و هولناک موسیقی، ترس صحنه را تشدید میکند.
در ادامه پلیفای توضیحات کاملی از این موضوع ارائه میدهد. در عمق گلوی او، سه نور کوچک اما بسیار شدید دیده میشود که بلافاصله چشمان بورلی را سفید کرده و او را به حالت خلسه میبرد؛ حالتی که باعث میشود از زمین بلند شود. این نورها در «IT: Chapter Two» هم دیده میشوند؛ زمانی که ریچی توزیه (بیل هیدر) گرفتار آنها میشود.
ددلایتها بارها در «IT: Welcome to Derry» ظاهر میشوند. اینگرید کرش (مدلین استو) زمانی با آنها روبهرو میشود که میفهمد آن موجود دیگر پدرش نیست. همین اتفاق برای ویل (بلیک کامرون جیمز)، پدرش لروی (جوان آدپو) و حتی کل دانشآموزان طبقه فرودست دبیرستان دری میافتد. ما میبینیم که این نورها چگونه قربانی را فلج میکنند، اما واقعاً ماهیتشان چیست؟

ددلایتهای اندی موسکیتی با نسخه استیون کینگ فرق دارند
در دنیای «IT»، موجود بیگانهای که پنیوایز یکی از اشکال اوست، هزاران سال پیش در قالب یک ستاره سقوطکرده به زمین آمده است. این موجود از آن زمان زیر شهر دری در ایالت مین خوابیده و هر ۲۷ سال یکبار بیدار میشود تا از ترس قربانیانش تغذیه کند. او به شکل بزرگترین ترس قربانیان در میآید و به همین دلیل اغلب بهصورت یک دلقک دیده میشود.
این موجود نقطهضعفی هم دارد؛ خنجری ساختهشده از همان ستارهی سقوطکرده، و قفسی که او را در محدوده دری زندانی کرده، از ستونهایی تشکیل شده که آنها هم از همان مادهی ستارهای ساخته شدهاند. اما مشکل بزرگتر اینجاست که انسانها اساساً نمیتوانند «شکل واقعی» این موجود را ببینند، چون او بدنی به معنای متعارف انسانی ندارد.
در حقیقت، ددلایتها شکل واقعی این موجود هستند؛ نوعی انرژی خالص، درخشان و انتزاعی. به همین دلیل است که در پایان «IT: Welcome to Derry»، وقتی پنیوایز شکست میخورد و برای ۲۷ سال دیگر به خواب فرو میرود، شکلهای قبلیاش پوستهپوسته میشوند و تنها گویهای کوچکی از نور باقی میمانند که مثل اخگرها پراکنده شده و میگریزند.

ددلایتها بهعنوان سلاح
ددلایتها که فراتر از درک انسان هستند، میتوانند بهعنوان سلاح هم استفاده شوند. در رمان استیون کینگ، آنها قربانی را دیوانه میکنند و روحش را میگیرند. اما در فیلمها و سریال اندی موسکیتی، پنیوایز زمانی از ددلایتها استفاده میکند که طعمهاش ترسی از خود نشان ندهد؛ مانند برخوردش با بورلی مارش و ریچی توزیه در فیلمها، و ویل هنلون، پدرش لروی هنلون و اینگرید کرش در «Welcome to Derry».
اگر از پنیوایز نترسید، او بهسادگی با ددلایتها شما را فلج میکند. در مورد دبیرستان دری، این نورها به کار میآیند چون برای موجود راحتتر است ابتدا دانشآموزان را به خلسه ببرد، آنها را به فاضلاب منتقل کند و بعداً از آنها تغذیه کند. با این حال، وقتی تأثیر ددلایتها در آثار موسکیتی شکسته میشود، قربانیان از خلسه بیرون میآیند و در نهایت آسیبی نمیبینند.
ددلایتها همچنین میتوانند تصاویر و رؤیاهایی را به قربانی نشان دهند؛ مثل زمانی که بورلی در «IT» به اعضای گروه بازندهها میگوید آیندهای را دیده که در آن، دوباره در بزرگسالی با این موجود میجنگند.

ددلایتها در دیگر آثار استیون کینگ
«IT» تنها جایی نیست که ددلایتها در آن حضور دارند. آنها در مجموعه «برج تاریک» (The Dark Tower) هم دیده میشوند. دشمن اصلی آن مجموعه، «پادشاه سرخ» (Crimson King)، موجودی تغییرشکلدهنده است که قصد نابودی برج تاریک را دارد و سلاح اصلیاش نیز ددلایتهاست؛ نیرویی برای ویران کردن همهچیز در مسیرش.
درک ددلایتها دشوار است، و این کاملاً با ماهیتشان همخوانی دارد، چون گفته میشود فهم آنها برای انسان غیرممکن است. در «IT: Welcome to Derry»، دیدن ددلایتها مثل نگاه کردن به چهره واقعی یک «جهانخوار» است. راهی برای مقاومت در برابرشان وجود ندارد و آنها هر بار قربانی را فلج میکنند. اگر در دام ددلایتها بیفتید، تنها امیدتان این است که کسی کنارتان باشد و بتواند طلسم را بشکند.
با توجه به اینکه دو فصل دیگر از «IT: Welcome to Derry» وعده داده شده، قطعاً هنوز آخرین باری نیست که ددلایتها را میبینیم. در سالهای ۱۹۰۸ و ۱۹۳۵، پنیوایز بازخواهد گشت و چهره واقعیاش را به شجاعترین انسانها نشان خواهد داد. اینکه آیا آنها به اندازه بورلی، ریچی یا ویل و لروی هنلون خوششانس خواهند بود یا نه، هنوز مشخص نیست.
در ادامه میتوانید برای مطالعه مقالاتی از این دست برروی نقد و معرفی فیلم Wake Up Dead Man: A Knives Out Mystery کلیک کنید.


دیدگاه کاربران (2 دیدگاه)