نقد فصل پنجم سریال «امیلی در پاریس»: کمدی رمانتیک محبوب نتفلیکس هنوز همان اشتباهات قدیمی را تکرار میکند
بعد از پنج سال، من کاملاً دچار نوعی «سندروم استکهلم» نسبت به سریال Emily in Paris شدهام؛ سریالی ساختهی آیکون تلویزیون، دارن استار. این مجموعهی بدنام نتفلیکس که دربارهی یک دختر آمریکایی و زندگی رؤیاییاش در پاریس است، از زمان پخش در سال ۲۰۲۰ بارها و بارها هدف انتقاد شدید منتقدان و مخاطبان قرار گرفته و تقریباً هر برچسب منفیای که فکرش را بکنید به آن زده شده است.

با این حال، در کنار این حقیقت که «امیلی در پاریس» هرگز نمونهای از تلویزیون فاخر نبوده، یک واقعیت دیگر هم وجود دارد: این سریال با گذر زمان بهتر شده است؛ هم برخی ضعفهای اولیهاش را جبران کرده و هم با آغوش باز، پوچی دوستداشتنی، فانتزی فرار از واقعیت و لذت گناهآلود خودش را پذیرفته است.
لیلی کالینز که نامزد گلدن گلوب شده، بار دیگر در نقش امیلی کوپر بازمیگردد؛ یک زن سیساله آمریکایی با ویزای کاری در پاریس و روحیهی بیشازحد «میتونم انجامش بدم» که هم آزاردهنده است و هم جذاب. این بار اما فصل پنجم دقیقاً از جایی شروع میشود که فصل قبل تمام شده بود. با گسترش زندگی پاریسی امیلی به رم، او دوباره تقریباً به نقطهی شروع برمیگردد، با این تفاوت که حالا تصمیم گرفته طعم «لا دولچه ویتا» را هم بچشد.
برای مطالعه اخبار جدید سینما و ورزش و سرگرمی و ویدیوگیم با پلیفای همراه باشید.

فصل پنجم «امیلی در پاریس» درباره چیست؟
فصل پنجم با حضور امیلی در رم آغاز میشود؛ جایی که ظاهراً مدیریت شعبه ایتالیایی آژانس Agence Grateau را برعهده دارد. او هنوز با وارث جذاب دنیای مد ایتالیا، مارچلو موراتوری (با بازی اوجنیو فرانچسکینی) در رابطه است، اما ارتباط گرفتن با مادر مرموز و دور از دسترس او، آنتونیا (آنتونیا گالینا)، برایش آسان نیست. رئیس همیشه شکستناپذیرش، سیلوی (فیلیپین لروی-بولیو)، همچنان در رم حضور دارد و درگیر رابطهای عاشقانه با کارگردان مشهور ایتالیایی، جیانکارلو (رائول بووا) است. همین موضوع باعث میشود زوج کمدی دوستداشتنی لوک (برونو گوری) و ژولین (ساموئل آرنولد) هم به رم بیایند و دفتر رم آژانس خیلی شلوغتر از چیزی شود که امیلی انتظارش را داشت.

خیلی زود، بهترین دوست امیلی یعنی میندی (اشلی پارک) هم به بهانهی اجرای برنامهای برای آژانس راهی رم میشود. میندی خودش هم با بحران احساسی مواجه است؛ چرا که در غیاب امیلی در پاریس و در کنار الفی (لوسین لاویسکانت)، جاذبهای غیرمنتظره میان آنها شکل گرفته است. وقتی الفی هم به رم میآید، اوضاع پیچیدهتر از چیزی میشود که هر دو انتظارش را داشتند.
فصل پنجم همچنین شاهد بازگشت ویلیام آبادی در نقش آنتوان لامبرت، مالک Maison Lavaux و یکی از مشتریان بزرگ سیلوی است. آرنو بینار بار دیگر نقش لوران، همسر سیلوی، را بازی میکند و تالیا بسون نیز در نقش ژنوویو، دختر نپو-بیبی لوران که در دفتر پاریس آژانس کار میکند، بازمیگردد. حضور مهمان بازیگرانی چون برایان گرینبرگ، میشل لاروک و نامزد اسکار مینی درایور نیز از دیگر نکات این فصل است.

فصل پنجم و غرق شدن کامل در فانتزی ایتالیایی
از همان ابتدا مشخص است که فصل پنجم «امیلی در پاریس» متفاوتترین فصل این سریال تا امروز است. برای اولین بار، امیلی واقعاً با معشوقش شیمی دارد و بازی کالینز و فرانچسکینی زوجی دلنشین و دوستداشتنی میسازد. این بار، برخلاف گذشته، واقعاً دلتان میخواهد این دو کنار هم بمانند؛ چون هم از نظر شخصیت و هم جاهطلبی به هم میآیند. البته هنوز هم با «امیلی در پاریس» طرف هستیم و رابطهها سطحی باقی میمانند، اما این زوج یکی از نقاط قوت فصل پنجم به حساب میآید.
طبق انتظار، ستارهی دیگر فصل باز هم سیلوی است. لروی-بولیو همچنان سلاح مخفی سریال محسوب میشود و فصل پنجم حتی او را بیش از قبل در مرکز داستان قرار میدهد. رابطهی امیلی و سیلوی حالا از تقابل اولیه و مدل استاد-شاگردی فاصله گرفته و به پیوندی واقعی میان دو زن تبدیل شده که برای هم احترام و قدردانی قائلاند؛ انتخابی هوشمندانه که با بازی درخشان هر دو بازیگر، به یکی از بهترین بخشهای فصل تبدیل شده است.

اما اشتباهات قدیمی هنوز پابرجاست
با وجود تمام پیشرفتها، فصل پنجم «امیلی در پاریس» همچنان از تکرار برخی عادتهای قدیمی رنج میبرد؛ از روایتهای سطحی عاشقانه گرفته تا اغراق بیشازحد در کلیشههای فرهنگی. با این حال، اگر این سریال را بهعنوان یک فانتزی شاد، رنگارنگ و بیادعا بپذیرید، هنوز هم میتواند سرگرمکننده باشد؛ حتی اگر همان اشتباهات آشنا را بار دیگر تکرار کند.
با این حال، فصل پنجم Emily in Paris کاملاً بینقص نیست. در واقع، بیشتر خطهای داستانیای که مستقیماً به امیلی و سیلوی مربوط نمیشوند، آنطور که باید جواب نمیدهند و متأسفانه این مسئله شامل داستان میندی هم میشود. اشلی پارک همچنان یکی از نقاط قوت سریال است و بخشهای موزیکال او همیشه وقفهای دلپذیر در سریالی پر از لحظات نمایشی به حساب میآیند؛ اما برای اولین بار، مسیر داستانی میندی بیش از آنکه به رشد فردی یا اهداف حرفهایاش مربوط باشد، حول محور مردان میچرخد. تریلر فصل هم از قبل احتمال شکلگیری رابطه میان میندی و الفی را لو داده بود، اما در عمل این رابطه بیشتر شبیه راهی برای مشغول نگه داشتن دو شخصیت قدیمی است تا یک عاشقانه شکلگرفته از ارتباطی واقعی و عمیق.
لوک و ژولین همچنان نقش تکیهگاه کمدی سریال را بهخوبی ایفا میکنند، اما سریال میتوانست خیلی بیشتر از این دو شخصیت استفاده کند. اگرچه لوک گاهی در مرکز توجه قرار میگیرد، ژولین در مقایسه بیشتر به حاشیه رانده شده و به شخصیتی طعنهزن و پر از دیالوگهای کنایهآمیز تقلیل یافته است. ساموئل آرنولد در این نقش عالی عمل میکند، اما او حضور تأثیرگذاری روی پرده دارد و واقعاً ناامیدکننده است که سریال حاضر نیست برای شخصیتش یک مسیر داستانی عمیقتر در نظر بگیرد. همین موضوع درباره مینی درایور هم صدق میکند؛ او دقیقاً همان کاری را انجام میدهد که در آن استاد است: ایفای نسخهای پرسر و صدا، آزاردهنده اما بهشدت سرگرمکننده، شبیه شخصیت لورین فینستر در Will & Grace. حضور او همیشه خوشایند است، اما «امیلی در پاریس» میتوانست بسیار بهتر از استعدادش استفاده کند.
طبق اعلام قبلی، فصل پنجم شاهد خروج کامی رزات از جمع بازیگران ثابت سریال است؛ تصمیمی که احتمالاً به نفع سریال بود، چون مدتها بود مشخص شده نویسندگان دیگر نمیدانند با شخصیت او چه کار کنند. اما یک فیل بزرگ دیگر هم در اتاق حضور دارد: گابریل (با بازی لوکاس براوو)، عشق قدیمی و رفتوبرگشتی امیلی. براوو پیشتر بهصراحت از احساسات دوگانهاش نسبت به نحوه نگارش شخصیت گابریل گفته بود؛ احساسی که بسیاری از طرفداران هم با او همنظرند. بدون اسپویل کردن داستان، گابریل در فصل پنجم بازمیگردد، اما همچنان ناامیدکننده است که سریال نمیداند با رابطه او و امیلی چه کند. احتمالاً «امیلی در پاریس» برای فصل ششم (و شاید فصل پایانی) هم تمدید خواهد شد، اما فعلاً پویایی امیلی و گابریل کمجذابترین بخش فصلی است که میتوانست با بهرهگیری کامل از ایدهی «امیلی در رم»، بسیار تازهتر باشد.

فصل پنجم «امیلی در پاریس»؛ احتمالاً بهترین نسخه ممکن
یکی از بزرگترین نقاط قوت «امیلی در پاریس» این است که خودش هم میداند شخصیت اصلیاش تا چه حد میتواند آزاردهنده باشد و فصل پنجم هم از این قاعده مستثنی نیست. بسیاری از بهترین قسمتهای سریال زمانی شکل میگیرند که امیلی با یک تلنگر جدی روبهرو میشود و یاد میگیرد کمی از شدت اشتیاق بیشازحدش کم کند و بپذیرد که این انرژی افراطی گاهی میتواند منفی یا حتی سمی باشد. در فصل پنجم، امیلی آرامتر اما همچنان جاهطلب است؛ شاید بهترین نسخهای که تا امروز از او دیدهایم. همین موضوع درباره کل فصل هم صدق میکند؛ فصلی که بدون خجالت، هویت خودش را بهعنوان سرگرمی سبک، شاد و بیدردسر میپذیرد.
برای مطالعه مقاله جذاب که شاید سوال شما هم باشد، نورهای داخل دهان پنیوایز در «IT: Welcome to Derry» چیه؟ کلیک کنید.
فصل پنجم Emily in Paris مثل یک غذای راحتیِ مناسب تعطیلات است: لوکس، خوشطعم و در نهایت مصرفی. این فصل بینقص نیست، شلوغ و آشفته است و از پرداختن عمیق به شخصیتها طفره میرود، اما در عین حال خودآگاهتر و شوخطبعتر از قبل شده است. شاید من فقط به مثبتنگری سمی امیلی عادت کردهام، یا شاید در این کریسمس به کمی فرار از واقعیت نیاز دارم؛ اما احتمالاً خیلی از تماشاگران هم همین حس را دارند. فصل پنجم «امیلی در پاریس» طرفداران جدیدی جذب نخواهد کرد، اما اگر تا اینجا همراه امیلی بودهاید، دلیلی وجود ندارد که از ماجراجویی تازهاش در شهر ابدی لذت نبرید.

